ღ♥ღ●•▪·کلبه ی خاطرات روژان & رهامღ♥ღ●•▪·
❤ با هيچ كس بر سر باور هايش نمي جنگم! چرا كه خداي هركس همان است كه درونش به او ميگويد❤
❤الان دقيقا 4 ساله كه عاشقيم! ❤و 48 ماهه كه يكي شديم! ❤توي اين 1465 روز، هر روز عاشق و عاشق تر شديم! ❤اين 35160 ساعتي كه با هم گذرونديم بهترين ساعات زندگيمون بود! ❤با گذشت هر دقيقه دوباره متولد شديم و الان 2109600 بار اين اتفاق افتاده! ❤توي اين 4سال هر ثانيه خدارو شكر كرديم بابت داشتن همديگه ولي
126576000 دفعه خيلي كمه واسه شكر گذاري اين عشق پاك..! اين مدت خيلي سختي كشيديم خيلي... مهمترينش اينكه همديگرو خيلي كم ميبينيم و بايد منتظر بمونيم ماه ها
بگذرن تا شرايط جور بشه و... ولي با اين همه سختي و مشكلات هميشه پشت همديگه بوديم ، سختيارو بيخيال شديم و فقط واسه رسيدن به هدفمون تلاش كرديم... اين باعث افتخارمه كه 4سال چنين عشق قشنگ و بزرگي رو توي دلامون پرورش
داديم گلم 4سالگيمون مبارك ممنون بابت بودنت دوست دارم ❤بابت تمام خاطراتمون(چه خوب چه بد) و عشقمون خدارو هزاران بار ستايش
ميكنم❤ ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ اين اس تبريك امروزت بود گلم: آنگاه كه آدم دل به حوا سپرد وز جنبش او دل به دريا سپرد از خبط خودش به زمين رانده شد وز كرده ي او اين جهان ساخته شد اين دل به نگاهت انداخته شد با آن نگهت دل خودش باخته شد عاشق شد و با هر چه بد و نيك بود با بستر چشمان تو همسايه شد چهارمين سالگرد آشناييمون مبارك عزيزم ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ-ــــــــــــ
امروز از
صبح بهم ميگفتي روژان شماره حسابتو بفرست واسم منم
ميگفتم باشه بعدا و.. اصلا حتي
فكر نكردم كه چرا ميخواي//؟ يني پيش خودم ميگفتم حتما كار داري ديگه! شب كه
زنگيدي ميگي يه مقدار پول ريختم به حسابت برو واسه خودت چند تا چيز بخر ببخشيد اگه كمه! من
اينجوري بودم:!!!!!!!!!!!!!!!! ميگم خوب
چرا عزيزم؟؟؟ چرا اينكارو كردي فدات شم؟/؟ ميگي دوس
داشتم منم كلي
تشكر كردم! بعد از
اينكه خداحافظي كرديم اين اس رو دادي: (اول
ميخواستم خودم واست يه چيزي بخرم بعد گفتم خودت انتخاب كني بهتره كمتر از
3روز ديگه عشمون 4ساله ميشه..! ممنون كه كنارمي و به خواسته هام تن ميدي و شرمنده
كه بد بودم واست! دوست دارم نفسم) واي وقتي
خوندمش يه لحظه هنگ كردم بعدش كللللللليييييييي خجالت كشيدم نيدونم چرا بعدشم
ديگه پرررررررررررررررواااااز از خوشحالي بازم
غافلگيرم كردي بازم يه
مناسبت قشنگ رسيد و سبقت گرفتي... رهام
نميدوني اينكه به مناسبت هامون اهميت ميدي چقدر برام با ارزشه ممنونم كه
انقدر با احساس و خوبي من خيلي خوشبختم كه يه مرد با اينهمه خوبي و مهربوني دارم خدايا شكر قبلا يه خط داشتم كه شمارش خيلي روند بود
و كلا خيلي دوسش داشتم به خاطر يه مزاحم تصميم گرفتيم خطامون رو عوض كنيم و بعد يه مدت اون خط رو دادي
دست مسعود (دوست صميميت) و قرار شد چند روز بعد ازش بگيريم كه حالا ديگه حدودا 2سال
ميگذره و من هنوز اون خطمو دوس دارم و فقط خواستم كه مسعود به كس ديگه نده خط رو همين! حالا اين شماره ام هم كه باز خيلي وقته
دارمش بازم رونده و دوسش دارم كلا حس خوبي ميده بهم! يه چند روز يه مزاحم نفهم هي ميزنگه البته
من عادت ندارم جواب مزاحمارو بدم ولي باز تو حساسي امروز گفتي خطتو خاموش كن و عوضش
كن و... من چون خيلي دوسش دارم سريع گفتم نههههه
رهام اينو ديگه عوض نميكنم تو يكم ناراحت شدي ولي بعد دلخوريمون رفع شده يني مساله خاصي
نبودا حالا اينارو گفتم كه به اينجا برسم خيلي
دوس دارم كه نميذاري دلخوري پيش بياد بينمون و اگه حتي يه ناراحتي كوچولو هم به وجود
بياد پيش قدم ميشي... خيلي گلييي رهام! چند تا آرايشگاه رفتم نمونه كارارو ديدم
و قيمتا رو پرسيدم ولي ... چي بگم اخه از قييييمتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بين اينا كار يه دونه اشو هميشه دوس داشتم
كه هميشه هم مد نظرم بوده واسه نامزديم و ... حتما اين يكي از گزينه هامه كه واقعا
كارش شيك و ساده و عاليه و قيمت هاشم واويلا... آخه 300000ت واسه نامزدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قراره به چند تا از آرايشگاههايي كه با
آتليه امون همكاري دارن سر بزنم و كاراشونو ببينم خدا كنه خوب باشه.... آخ نميدوني وقتي زنداداش آدم بزنگه و بگه
كه تربچه اش داره عكس عمه روژانشو ميبوسه و باهاش حرف ميزنه چه حالي به آدم دست ميده الهي قربونتبرم تربچه كوچولو فداي اون لباي كوچولوت كه عكسم رو بوسيدي
و گفتي عمه حالا داري ميخندي؟ عمه كي ميايي پيشم؟ عمه دوست دارم....! خدا نوشت: خدا جونم شكر بابت همه چيز! تا اينجاشو خودت پشتمون بودي از اين به
بعد هم خودت هوامونو داشته باش.. ميدوني كه اينو فقط از خودت ميخوام.... رهام نوشت: رهام؟؟؟؟ ميدوني آروم جونمي؟ عصباني نوشت: بچه ها يني چي همه هي دارن يكي يكي تصميم
ميگيرن برن؟؟؟؟ اس؟؟؟؟؟ نازي؟؟/؟ بابا شماها چرا؟؟ ازتون خيلي ناراحتم ساعت 11:30شبه و داريم اس ميديم... يه جا هر 2تامون عجييييييب دلتنگتر ميشيم... ميگم رهام؟؟ ميگي جونم؟ ميگم من دلم تنگه ميگي منم خيلي دلم تنگ شده عزيزم و شروع ميكنم تك تك خاطراتمون رو يادآوري ميكنم و كليييي عاشق تر ميشيم! ميگم واقعا چي جز خواست خدا ميتونه قلباي مارو از اين فاصله ي تقريبا 1000 كيلومتري اينقدر به هم نزديك و وابسته كنه؟؟؟ ميگي واقعا،بايد شاكر باشيم! با شيطنت ميگم من كه نه ولي تو بايد خيلي خوشحال وباشي و خداروشكر كني كه يه روژان گل داري... ميگي خدايا سپاس... و از اون به بعد كلللللييييي شيطنت و كل كل ميكنيم! من و خواهرم خونه تنهاييم! ظهر ميگم رهام عزيزم من ميخوام يه كم بخوابم خسته ام بعد از حدودا 30 مين ميگي روژان شماره خونتون رو برام اس كن مامانم ميخواد! منم با تعجب برات فرستادم و ميگم مگه نداشتن؟؟ جون من واسه چي ميخوان؟؟ و تو مثل اين پسر بچه هاي شيييييطون ميگي حالا اگه گذاشتم بخوابيييييييين واااااي اون موقع تركيدم از خنده كه گول خوردم! دلمون نيومد تلفن رو از پريز بكشيم! و حساااااااابي شيطنت كرديم تو مارو اذيت ميكردي و ما هم كلي اذيتت كرديم ولي آخر من خوابيدمااااااااا نميدوني اين شيطنت هات، اين مهربونيات، اين اخلاقات و... و اين لحظه هاي شاديمون چه ارزشي داره برام و چقدر از خدا ممنونم! خيلي خوشحالم بابت داشتنت تو محشري پسر ديروز يني 13 آذر، 9امين سالگرد يه روز بد بود... خوب يادمه كه يكي از شبهاي قدر بود و يه جا افطاري دعوت بودي قبل از رفتنت رفتي كه قرصاتو بخوري ( دكترا روزه گرفتن رو برات ممنوع كرده بودن) داشتي آب ميخوردي كه يه دفه افتادي زمين... مامانم سريع ما رو صدا كرد و اومديم كمك حالت خيلي بد بود و با اون حالت همش نگران بودي و ميگفتي دستام داره سنگين و بي حس ميشه دستامو بماليد، حالا چجوري كار كنم؟؟؟ ما خيلي ترسيده بوديم، سريع اورژانس خبر كرديم و مامانم و داداشم بردنت بيمارستان... هنوز صداي آژير ش توي گوشمه.. بعد از 3 روز داشتم از مدرسه ميرفتم خونه (تازه وارد مقطع راهنمايي شده بودم) وارد كوچمون كه شدم از دور مي ديدم يه چيزايي دم در خونمون هست! بيشتر كه دقت كردم و نزديكتر كه شدم ديدم چيزي جز پارچه هاي مشكي نبودن كه اسم بهترين باباي دنيا روشون نوشته شده بود و روي هر كدومشون جمله اي متفاوت به عنوان تسليت... خيلي بهم سخت گذشت و حضمش برام خيلي مشكل بود... بابا؟؟ سني نداشتم واسه درك كردن رفتن هميشه ات... فقط 10_11 سال از نعمت داشتنت برخوردار بودم ولي خاطرات همين 11سال رو خيلي خوب يادمه و هميشه افسوس ميخورم كه چرا ندارمت.. هر روز و هر لحظه به يادتم و هر كاري ميخوام بكنم همه حرفاتو به ياد ميارم هر شب قبل از خواب كللللي باهات حرف ميزنم و در آخر ازت خواهش ميكنم به خوابم بيايي...! بدون بهترين باباي دنيا بودي و هستي هميشه و همه جا به خوبي ازت ياد شده و وجود من غرق در افتخار و غرور... باباي گلم روحت شاد... جمعه تا قبل از ساعت 6 هر 2تامون كلي استرس داشتيم كه جلسه چطور پيش ميره و ... كه بالاخره زمانش فرا رسيد! خوب بزرگترا يه سري پيشنهاد و راهنمايي كردن كه دستشون درد نكنه و نظر همگي برام قابل احترامه! اون شب بعضيا يه سري صحبت ها كردن كه انتظار نداشتم از اونا بشنوم.... به هر حال هر چي بود گذشت و در نهايت... فردا مامانم ميزنگه به مامان رهام واسه هماهمنگ كردن رسم و رسومات و چيزاي ديگه...! رهام اونشب من هرچيزي كه در مورد تو ميخواستم بگم با افتخار گفتم و حتي 1 ثانيه هم پشيمون نبومدم از انتخابم با اينكه از نظر خيليا شرايطت ميتونه خيلي بهتر از اينا باشه.. ولي فقط منم كه دارم تلاشتو ميبينم و فقط منم كه ميدونم اين خيليا اشتباه ميكنن و فقط منم كه ميدونم يه روز به همه اون خيليا ثابت ميشه كه اشباه كردن....! خدا جونم ممنون كه مثل هميشه پشت و پناهمون بودي و هستي! يكي از همكارام اسم نينيش رهام هست و هر وقت در موردش حرف ميزنه و اسمشو مياره من دلم پر ميزنه برات (حتي با وجود اينكه اسمت رهام نيست) آخه نميدوني كه چقدر دوست دارم عاشق ماه محرم و حال و هواشم التماس دعا... كار نوشت: واي عاششششششششششق كارم شدم حسسابي! يني به شدت توي روحيه ام تاثير ميذاره خدايا شكر! رهام نوشت: ممنون كه هميشه پشتمي و با برنامه ها و صحبت هاي درست و عالي كه داري دلگرمم ميكني...! به وسعت قلب كوچكم دوستت دارم شايد كم باشد!!! اما قلب هر كس تمام زندگي اوست.... (البته من خيلي بيشتر از تمام زندگيم دوست دارمااااااا) در كشور من، مردم با نفرت بيشتري به صحنه ي بوسيدن دو عاشق نگاه ميكنند تا صحنه ي اعدام....! دكتر شريعتي اگه سرم خيلي شلوغه اگه نميرسيم مثل هميشه اس بديم و تماس داشته باشيم اگه وقتي ميريم خونه خيلي خسته ايم و... هيچكدوم باعث كم شدن ذره اي از عشقمون نشده حتي عاشق تر هم شديم! يه جورايي توي تمام ساعات كاري و ... دلمون پر ميزنه واسه همديگه ولي خوب ميدونيم كه الان نميشه تماس داشته باشيم... اگه شرايط و تماساي تلفنيمون مثل هميشه نيست ولي دلامون خيلي بيشتر از قبل بهم نزديك هستن! رهامم من هر ثانيه كه ميگذره حساب عاشقيمون دستمه و امروز يه بهونه خوب دارم كه بهت تبريك ميگم 1444 روزه عاشقيم بزرگتر شدن عشق پاكمون مبارك عزيزم! امروز ساعت 6 قراره داداشام و آجي n بيان خونمون و راجع به من و هام و جشن چند ماه ديگه و خلاصه خيلي چيزاي ديگه صحبت بشه... راستش يكم استرس دارم خجالت هم ميكشم.. دعا كنيد همه چيز خوب پيش بره! ديروز ظهر خانوم س اس داد كه حالم خيلي بده نميتونم برم آتليه تو ميتوني جاي من بري؟؟؟؟ ديدم آخرين 5شنبه قبل از محرمه و حسسابي شلوغه اون بيچاره هم اگه من نرم مجبوره با اون حالش بره.. ديگه گفتم تو استراحت كن من جات ميرم! خييييييييلللللللليييييييييييي شلوغ بود ولي خوب خود ن كمكم ميكرد! يه جا يه اشتباه كردم يني من كارمو طبق روال هميشه و اون چيزي كه بهم گفته بودن انجام دادم ولي نميدونستم كه استثنا هم داره كسي هم نگفته بود خلاصه ن كللللللي دعوام كرد من فقط گفتم من نميدونستم و مثثل هميشه كارمو انجام دادم! راستش من خودمو آماده كرده بودم كه اگه اشتباهي بكنم دعوا شو هم تحمل كنم ولي چون چيزي بهم نگفته بودن و اونجوري برخورد كردن ناراحت شدم سريع يه بغض راه گلومو گرفت هيچي نگفتم كامو انجام دادم ولي ديگه انقدر كار بود كه وقت واسه ناراحت بودن نداشتم بعدش ن خودش همش با خنده و شوخي باهام صحبت ميكرد يا اگه كاري داشتم ميگفت اينو خودم انجام ميدم و.. كه از دلم در بياد منم برخوردم مثل هميشه بود! يني ممكنه ناراحت بشم ولي زود فراموش ميكنم و چيزي توي دلم نميمونه! ساعت 8:30 هم گفت آژانس بگير از صندوق هم پول بردار برو خونه ديرت نشه! گفتم امشب اشكال نداره شلوغه، ميمونم گفت نه دير ميشه گفتم خوب خودم ميرم ديگه نياز به آژانس نيست ،خودش رفت آژانس گرفت گفتم حداقل بذاريد خودم حساب كنم گفت خانوم... برو از صندوق پول بگير حرف گوش كن.. ديگه منم تشكر كردم اونم تشككرد كه جاي خانوم س رفتم و اوومدم خونه! اولين باري بود كه توي كار دعوام ميكردن دوس داشتم جريانشو ثبت كنم.... اينم دوس دارم ثبت كنم! عزززززيززم ديروز يه عروس داشتيم وسط عكس گرفتن م (عكاسشون) اومد گفت بچه ها شكلات دارين؟ گفتيم نه چي شده؟ گفت عروسه از استرس حالش بده... خلاصه آب براش برديم و يكم بيسكوييت ديگه خوب شد رهـــــــــــــــــام چرا هر چي برف و بارونه مال شماست؟؟؟؟؟؟ خوب ما هم ميخواييم ديگههههههههه دوست دارم عززززيزززم هر روز خانوم س ميپرسه رهام كي مياد؟؟؟ و داغ دلمو تازه ميكنه! خوب وقتي به اين فكر ميكنم كه هنوز چند ماه مونده تا دوباره ديدنت دلم ميگيره
بالاخره آخرين ماه پاييز هم رسيد
چقدر دوس دارم اين روزارو همه جا پر از برگاي خوش رنگه
حالا هم كه بارون بهش اضافه شده واييييييي كه چقدر خوشگل شده خيابونا
خداروشكر همه چيز خوبه
كارم كه جور شد و خداروشكر خيلي باهام كنار اومدن و قبول كردن 1 شيفت برم منم حسابي دارم تلاش مكنم تا كارامو خوب انجام بدم و جواب محبتشونو بدم!
درسمم كه ميخونم
فقط دستاي رهامم رو كم دارم....
توي مسيرم كه ميرم سركار يه پل هوايي هست كه كللللللييييييي خاطره داريم از پله هاش چقدر اذيت كرديم چقدر شيطنت كرديم
آخرشم سر كل كل كردن با من جهت مخالف يكي از پله هارو بالا رفتي (يني پله به سمت پايين ميرفت و تو بالا ميرفتي) كه پله آخر خوردي زمين... حالا هر وقت به اون پل ميرسم بهت ميزنگم و اون روز رو يادآوري ميكنم
يه جورايي اسم اون پل هوايي رو گذاشتيم پل خاطره..
چند شبه يه بازي اختراع كردم و آخر شب انجام ميديم
از يه چيزي به طور مبهم عكس ميگيريم و بعد ام ام اس ميكنيم و طرف مقابل بايد حدس بزنه كه چيه
خيلي باحالههههههه
تو خييييييييللللللليييييييي عكساي سخت ميگيري يني زيادي مبهمه و منم همش غر ميزنم كه اين قبول نييييييست و آخرشم درست حدس ميزنم
خلاصه خيلي خوش ميگذره... دوست دارم گلم اين خيلي خوبه كه واسه همه چيز پايه اي و ذوق داري... مرسي عزيز دلم داداش بزرگم واسه
اطمينان و اينا چند روزه داره تحقيق ميكنه در مورد رهام (يني به چند نفر توي شهر
رهام اينا سپرده) اگه با من باشه كه من
بعد 4 سال ديگه بهش ايمان دارم و از همه لحاظ از خانوادش و خودش خيالم راحته خلاصه من چيزي به
رهام نگفتم چند روز پيش رهام اس
داد بيمعرفت تو كه واسه تحقيق فرستادي چرا چيزي بهم نگفتي؟؟؟؟؟ يني اون لحظه هم كللي
تعجب كرده بودم هم خندم گرفته بود هم ناراحت بودم كه واقعا چرا نگفنتم؟؟ گفت من كه چيزي ازت
پنهون نكردم ولي ميگم ا كه همه چيزو بهم ميگيم چرا ايندفه نگفتي؟ خلاصه كلي معذرت
خواهي كردم و از دلش درآوردم! حالا اين افرادي كه
واسه تحقيق رفتن انقدر ناشي تشريف دارن كه كل شهر فهميدن و هر كدوم از افراد
خانواده رو ميبينن ميگن شنيديم در موردتون دارن تحقيق ميكنن يا مثلا پسرتو داري
زن ميدي؟ يا چرا زن از اونجا
گرفتي واسش خيلي دوره... كلااااا ملت فضول
تشريف دارن بابا به شماها چه
مربوطه؟؟؟؟؟؟؟؟ ديشب هم يكي از همون
افراد محقق رهام رو ديده و پرسيده شما فلاني هستي؟ من دارم در موردت
تحقيق ميكنم خوب شناختمت/؟ راستش خيلي ناراحتم دوس نداشتم اينجوري
انگشت نما بشن و مسلما خانواده
رهام هم بهشون سخت ميگذره رهام ناراحته ميگه من
ترسي ندارم از تحقيق چيزي هم ندارم كه بترسم فقط ناراحتم كه هرجا ميرم يكي مياد
حرفشو پيش ميكشه غريب و آشنا.... خدايا چرا مردم
اينجورين؟؟؟؟؟؟؟؟ در مورد كار خيلي
خوششون اومده و خداييش خانوم س هم خيلي تعريف كرد ازم و واسه همين فعلا دارن باهام
راه ميان توي هفته مشخص ميشه تكليفم بعدا جريانشو ميگم! خلاصه فردا هم من
تنهام و يه آتليه هست و كلييييي كار كلللللليييي مشتري و يه روژان... البته الان ديگه
كامللللللل مسلط هستم! و واسه همين خانم س با خيال راحت مرخصي گرفت و همه چيزو
دستم سپرد خدايا كمكم كن! رهام نوشت: رهامم عزيزم خيلي
دوست دارم وقتي خسته از سر كار
ميام خونه و يه خسته نباشيد مهربون بهم ميگي ديگه اون لحظه هيچي نميخوام... ممنون كه هستي بچه هااااااااااااااااااااااااا چرا اينجا اينجوري
شده؟؟؟؟ چرا همه يا رفتن يا
دارن ميرن؟؟ قطره؟؟؟ غزل؟؟؟؟ عروسك؟/ و خيلياي ديگه/؟ نريد توروخدا چقدر بد شده، چرا
مزاحما زياد شدن؟ چرا مشكلا زياد شدن؟ چرا؟ چرا؟؟ توروخدا همتون
برگردين نجوا عزيزم آدرس وبتو گم كردم توي كامنتات آدرس بذار 

عكس نوشت:
عــــــــــــاشق عكساي دستامونم
البته اينو از يه عكس دونفرمون كات كردم!
ولي اون كه گوشه وبلاگه رو بيشتر دوس دارم از اون روز كلللللللليييييييي خاطره داريم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

